داستان شهوت پرستی مسعود رجوی

داستان بالای شهوت داستان تكان دهنده شهوت مسعود رجوي داستان سكسى وحش وشهوت داستان سکسی مریم داستان شهوت

بتول سلطانی هستم لازم می دانم هم اکنون از همت و عزم جزم این خانواده ها تشکر کنم و دعا کنم که خداون همگی را از شر تشکیلات رجوی خلاص کند. و خداوند به این خانواده های دلسوز کمک کند که در این گرمای عراق و شرایط سخت به کمک شما شتافته اند.

قبل از اینکه به شما از وقایعی بگویم که از آن بی ا طلاع بودید و توسط مسعود رجوی در بالاترین سطح سازمان انجام می شده می خواستم از همه این خانواده ها ، شخصیتها، کانون ها و انجمن هائی که چه بصورت مستقیم و یا با ارسال ایمیل و انتشار در سایتهایشان از من حمایت نمودند تشکر کنم.

همانطور که در سمینار پاریس و در مصاحبه های اخیرم اشاره کردم می خواهم سخن مستقیمی هم با شما داشته باشم تا بدانید که در بالا و در شورای رهبری چه گذشته در مورد تک تک اطلاعاتم و گفته هایم حاضرم دست بر روی قرآن مجید گذاشته و در برابر هر دادگاهی شهادت دهم.

بعد از اینکه زمستان 1376 در جمع بزرگ شورای رهبری توسط مسعود و مریم رجوی در قرارگاه بدیع زادگان به من رده شورای رهبری ابلاغ شد یک سلسله نشستها برای این گروه که تازه شورای رهبری شده بودند شروع شد. در این میان مسئول برگزار کننده نشستهای به اصطلاح دیگ مهوش سپهری بود. از بین ما که ابلاغ رده شده بودیم بجز تعدادی که در جریان این نشستها ok نشده و به اصطلاح از بحث رهبر عقیدتی و عشق تمام عیار به مسعود خوب عبور نکرده بودند

ما را برای نشست مریم رجوی صدا کرد و گفت که از کوران این مرحله عبور کرده ایم. مشخصا یادم است گفتند که حمام رفته و کاملا تمیز باشید و تمامی لباسها و روسری بایستی نو و تمیز باشد. به ما گفته شد حتی به کسانی که با یکدیگر ابلاغ رده شده بودیم ، چیزی نگوئیم چون که شاید همگی از مرحله قبلی رد نشده باشند و در این مراسم نباشند. گفته شد که این حوض شورای رهبری است حوض خاص شورای رهبری و رقص رهائی . برای من این تأکید معنی خاصی داشت و استرس عجیبی وجودم را فراگرفته بود داشتم دیوانه می شدم رقص چی است بسیار کنجکاو بودم که آیا مسئولم که آن موقع فائزه محبت کار فرمانده قرارگاه 4 بود چه واکنشهائی دارد.

بلاخره ساعت موعود فرا رسید و من خودم را بهمراه تعداد زیادی شورای رهبری در محل رهبری در قرارگاه بدیع یافتم. دیدم از بین کسانی که به آنها شورای رهبری ابلاغ شده بود تعدادی نبودند همه منتظر نشستیم و از طرف دفتر یعنی قسمتی که کارهای اداری و خدماتی مسعود رجوی و مریم رجوی را انجام می دهند. کسی آمد و به هر کس یک بسته داد که در آن حوله و وسایل حمام و آرایش بود و گفت هر کس که خود را تمییز نکرده است الان می توانند از فرصت استفاده کند و همینجا حمام برود چون باید که از هر نظر پاک و تمیز و وضو گرفته باشید. دائما فکر می کردم که یعنی چه ، نه این امکان ندارد، مگه بدن ما را مسعود می خواهد ببیند؟ چرا اینقدر اصرار می شود دائما با خودم کلنجار می رفتم که این یک تست آزمایش دیگر است.

بعد از آماده شدن کلیه افراد صدایمان کردند و به سالنی موسوم به سالن X وارد شدیم . کف این سالن ملافه های سفید پهن و به قالی تثبیت کرده بودند . همه سالن به رنگ سفید بود . دو مبل سفید هم وسط آن قرار داده بودند . جلوی این دو مبل یک میز که در آن قرآن و آئینه و شمع هائی که روشن بود بهمراه یک جعبه که بعدا متوجه شدم گردنبندهای طلا در آن است و یک کیک بزرگ چند طبقه قرار داشت بعد با یک هیاهوئی مریم و مسعود با لباس راحتی که معمولا خانواده ها در خانه می پوشند یعنی لباسهای نرم و پیژامه و آستین کوتاه و بدون جوراب وارد شدند مریم موهایش را آرایش کرده و بدون روسری بود مسعود روی مبل نشست و مریم مثل همیشه روی مبل کنار مسعود ننشست و رفت بالای سر مسعود ایستاد و مبل کنار مسعود خالی بود یکی از خانم ها از مریم رجوی سوال کرد که چرا نمی نشیند و صندلی خالی است.

مریم با لبخندی گفت که این برای شماها و سایر زنهای مسعود است من کمی از کلمه زن مسعود جا خوردم و بعد متوجه شدم که در این بین بعضی افراد روسریهایشان را هم برداشته اند. در آن لحظات قلبم به شدت می طپید و نمی دانستم چه برنامه ای در کار است. با خود می اندیدشیدم که می خواهند ببینند ما که می گوئیم امضا به مسعود به عنوان رهبر عقیدتی مان داده ایم آیا حاضریم او را بعنوان همسر بپذیریم و این فقط یک آزمایش است و جنبه عملی ندارد. کم کم جمعیت آرام گرفت و مسعود گفت مریم اینها چی می خواهند؟ اینها را برای چه آوردی اینجا ؟

مریم رجوی گفت که مراسم عقد این زنان با شماست مگر من نگفتم که هر کس زنی باید پا چای پای من بگذارد. من که گفتم همه ناموس تو هستند پس وقتی می گوئیم این جنبه واقعیتش است ما هیچ حرفمان شعار نیست بعد از آن مسعود رجوی آیه هائی را از قران خواند از جمله اینکه گفت فتبارک الله احسن الخالقین، صفی تا تهران، و یکبار هم گفت که لاحول ولا قوه الی بالله و یک سوره بلند دیگر را هم خواند و گفت که این سوره احزاب است که مربوط به زنان امیر المومنین می باشد و بعد در وصف اینکه حضرت محمد همسرهای زیادی داشته و توضیحاتی داد که از حوصله بحث الان خارج است بعد مریم گفت که شما بایستی یکی یکی بیائید روی این مبل و وقتی که مسعود خطبه عقد را می خواند شما بایستی یکی یکی بله بگوئید. بعد از گفتن بله مسعود از داخل جعبه یک گردنبند طلا به گردن هر زنی می انداخت و دیده بوسی انجام می شد.

خودم هم اکنون که دارم ا ین خاطرات را مرور می کنم اشک در چشمانم حلقه زده و حقیقت که عرق شرم بر روی پیشانیم نشسته است اما چه کنم که برای آینده ها و برای تاریخ و برای شمائی که هنوز درون این پادگان سراب را بجای آب می بینید مجبور هستم که با همه مشقت و با همه سختی که بر روی خودم هست به این گفته ها بپردازم وقتی همه عقد شدند بین همگی نفرات یک برگ کاغذ سفید A4 پخش شد و مسعود گفت تناقضاتتان را هر چه هست به مریم بدهید این کاغذ را سیاه کنید و درون و ضمیر خود را پاک مثل الان این کاغذ سفید کنید بین المرء تان را به من بدهید من تناقضات جنسی شما را می خواهم هر آنچه که تا بحال نتوانسته اید بگوئید و سختتان بوده است.

و همه مشغول نوشتن شدیم یادم هست که یک نفر بود گفت که صفر صفر است و هر چه داشته نوشته و گفته است. اما مسعود گفت محال است. مریم رجوی هم گفت شما دیگه الان عقد و زن مسعود هستید و به هرحال هر زنی بعد از ازدواج حتما حرف نگفته ای برای شوهرش دارد.

مسعود رجوی اون خانم و بعضی دیگر از خانم ها که همین موضع را داشتند صدا زده و در گوشی با آنها از نزدیک حرف می زد. در این بین تعدادی از خانم ها وضعیت به هم ریخته ای پیدا کردند و هر چند که من همین الان قیافه ها با اسامی در ذهنم می آید اما ترجیح می دهم که اسم نبرم در این بین حتی خیلی ها با گریه عنوان می کردند که موضوع هائی بوده که سالیان در دلشان نگهداشته اند و اذیتشان کرده است و خلاصه همه شروع کردند به حرف زدن که تقریبا یک تعداد هم صحبت کردند و سر هر کدام هم مسعود یا مریم حرف می زدند بعد در یک صحنه متوجه شدم که آهنگ تندی از بیژن مرتضوی از بلندگوها پخش شد که هنوز طنین آن در ذهنم است و در برابر چشمان حیرت زده ام متوجه شدم که زنان ارشد شورای رهبری به وسط ملافه ها پریده ودر حال در آوردن لباسهایشان هستند.

مسعود می گفت بله لباسهای شرک و جاهلیت را در آورید و این حوض شما است که بایستی در آن شیرجه بزنید این رقص رهائی شماست برقصید و دستهای خود را باز کنید همانگونه که خیلی ها بر سر دار رقص رهائی کردند و شما اینجا و اینجا یگانه شوید تا در تمام صحنه های رزم دیگر و کار و مسئولیت مثل کوه در برابر مردان استوار باشید و به مردان اشعه ندهید و نرینه کوک نباشید.

در این حین نفراتی بهمریخته بودند و بعضی ها می رقصیدند بعضی شوکه شده بودند خلاصه خیلی وضعیت شلوغ و به هم ریخته بود. در این بین یک توقفی به جلسه داده شد و مریم سخنرانی کرد و گفت شما که هنر نکرده اید شما امضا ایدوئولوژیک و آرمانی داده بودید به مسعود و هر مقطع یا سرفصلی دوباره می دهید پس کسر رهائی برای شما چیست این رقص رهائی شما ست شما باور نداشتید که مسعود شوهرتونه وگرنه شما یادتان هست فیلمهائی حتما دیده اید یک عقد کافی بود برای ابد که یک زن خودش را در حریم شوهرش ببیند اما چی هست که شما باور ندارید اگر سقف ایدئولوژیک امضاء شما به مسعود سقف این سالن است سقف ازدواج و زناشوئی و همبستری با مسعود سقف میز است پس چرا شما واهمه دارید شما درک و فهم نادرستی دارید برای این است که الان بعضی سختتان است لباس زیر در بیاروید و شیرجه نمی زنید. این حوض مسئله از خود شما حل می کند وگرنه یک زن چشم ندارد زن دیگری را ببیند و این مکانیزمی است که شما حاضرمی شوید برای همدیگر جان بدهید و همدیگر را دوست دارید و حسادتهای زنانه و قالی از زیر پای همدیگر کشیدن و گیس و گیس کشی ها را تمام کنید و حتی تشویق می کرد که ما صحنه های دیده بوسی و عشق بازی مسعود با زن دیگری را نگاه کنیم.

اینقدر که یادم هست از صحبتهای مریم که می خواست به گونه ای موضوع را توجیه کند . پس از آن سلسله نشستهائی با خود مسعود و همینطور با مریم رجوی آغاز شد. در این جلسات مریم رجوی دائما می گفت فکر می کنید که بعد از این عقد چی است برای شما و یکی از خانم ها گفت که من برایم واقعی نمی شود و با همسرم مقایسه می کنم بعد مریم گفت که شما عاشق نیستید و قیمت عشق مسعود به شما یک جانبه است و من می فهمم وگرنه چرا شما تا حالا کاری نکردید و ما نمی دانستیم که چکار باید بکنیم ما که همه جور جسما و روحا در ا ختیار رهبری هستیم دیگه چکار باید بکنیم ما که حتی برهنه جلوی او رقصیدیم. تقریبا یکسال بعد دیدم که مریم در جلسه گفت که شما چگونه زنی هستید که مسعود را می بینید ولی خود را برایش هلاک نمی کنید که اتاق خواب او بروید و با او بخوابید.

و با او یکی شوید من احساس کردم که آب شدم و پتکی توی سرم خورد یعنی چه امکان ندارد. می خواستم بدانم که بلاخره آیا موضوع بیش از این هم جنسی می شود وموضوع چیست یا اینکه ادامه اون فقط ایدئولوژیک و آزمایش است تا اینکه اولین بار بعد از برنامه رقص رهائی که تقریبا از ساعت 10 تا 1 شب بود و جلسه تمام شد به من گفتند که بعد از تمام شدن حوض به مقر نرفته بلکه خواهر مریم با من کار دارد و به دفتر بروم بعد از مراجعه به دفتر مریم با گفتن این کلمه که امشب شب زفاف تو و شب معراج تو است احساس کردم که یکباره مردم و احساس می کردم در این زمین نیستم خدایا چه می شنوم بعد از آن مریم به من گفت قدر شناس قیمتی باش که مسعود برایت داده یا همانند من و در سطح من و بیش از من بعد از این معراج با مسعود یکی می شوی و بار مسئولیت به دوش می کشی و خودت را عاشق ترین می دانی ویا اگر خوب نفهمی و ناسپاسی کنی از دور خارج می شوی مثل یک سونامی و همچون جسدی می شوی در تشکیلات و روی میز ما خواهی ماند.

بنابر این سعی کن که قیمتی که برایت داده شده است را درک کنی و در کار و مسئولیت ماده کنی بعد من را با لبخندی به سمت مجموعه ای که اتاق خواب مسعود بود راهنمائی کرد من در حالیکه شوکه شده بودم و سر درد عجیبی گرفته بودم بازهم فکر می کردم که این آزمایش است مگر ممکن است که یک رهبر ایدئولوژیک تا این حد منحط باشد باز هم فکر می کردم که این یک ابتلا است اما آن شب تا صبح و شبهای مشابه متاسفانه رجوی را یک مرد عادی و ملاقات را یک ملاقات جنسی محض یافتم و از نظر من پلیدی که با تمام این برنامه رنگ و لعاب ایدئولوژیک به آن زد از نظر من همچون ازدواجش با مریم همچون طلاق گرفتن مریم از شوهرش شریف اینهم همانند آنها رنگ و لعابهائی به آن زدند و من عمق یک فرقه واپس گرا را دیدم که اینگونه همه چیز افراد را در قید و بند خود نگاه می دارد. و از همانجا احساس کردم که همه چیز برای من تمام شد. احساس می کردم همانجا هر چی که از سازمان و بنیانگذاران و مقاومت و راه سرخ حنیف و مبارزه بود

در درونم تبدیل به مشتی خاکستر شد اما سعی کردم خودم را نگهدارم و تصمیم می گرفتم و شاید تصمیم به فرار از همانجا در من قطعی شد. با خود فکر می کردم اینهمه شبانه روز به دستور تشکیلات و نشستهای موسوم به سرویس تشکیلاتی توی سر برادرها همین شماها که تحت مسئولمان هستید می زنیم و خونتان را توشیشه می کردیم که چرا نگاه چپ به کسی کردی اینهمه جدا سازی می کردیم حتی پمپ بنزین را زنانه مردانه کرده بودیم اینهمه جدا سازی و زن ومرد کردن طلاق بندهای انقلاب و فشار و فشار و به قول مسعود که همیشه سفارش می کرد و دستور می داد که سه تیغ را بایستی دائما این مردها بالای سر خود احساس کنند تیغ انتقاد و کار کشیدن از جسم آنها تبر و تپانچه .

رجوی می گفت آنقدر از تحت مسئولینتان کار بکشید که وقتی به تخت رسیدند مثل جسد بشوند تا نتوانند به دوران فکر کنند و یاد بند الفشان بیفتند و فیلشان یاد هندوستان کند اما چطور که ماکزیمم رفاه و عیاشی و حرمسرا را برای خودش می خواست به ما میگفت که دلسوزی برای برادرهای تحت مسئول یعنی هم خوابگی با آنها واینطور حتی دلسوزی برای کسی را حرام می کرد به ما می گفت که بین المراء همه و جسم و روح تک تک شما زنها مال من است اینها عین جملات مسعود است که به ما درس شقاوت و سنگین دلی می داد پس چطور برای خودش اینطور است افکار در هم ریخته و پریشانی در ذهنم بود گاه احساس می کردم که همانجا خودکشی کنم و خود را خلاص و نابود کنم کما اینکه یکی دوبار هم دست به خودکشی زدم و البته که خدا می خواست که زنده بمانم و سند زنده ای باشم. تنها و تنها یک انگیزه داشتم و آن هم اینکه آن را به گوش تاریخ برسانم به گوش دیگران برسانم و من را بر این می داشت که خودم را نگهدارم و تظاهر کنم در جلسات بعدی حوض شورای رهبری به محض اینکه می گفتند حوض شورای رهبری است با افسوس به دیگر خواهرانم نگاه می کردم که نوبت کیست که باز قربانی شود خدا می داند که دعا می کردم که من نباشم و این برایم یک زجرو شکنجه بود.

حداقل الان و بعد از این افشاگریها فکر می کنم که شاید رجوی مجبور شود به ادامه این استثمار استپ بزند و دکانش را جمع کند بعد از این به اصطلاح یکی شدن با مسعود و اوکی شدن توسط مریم فرد شورای رهبری یا می شد اف ام و مسئول سازمان و یا اگر اوکی نمی شد در قلعه 49 بایگانی می شد و تحت نظارت و کنترل مستقیم قرار می گرفت

همه شماها شورای رهبری که در این پادگان اسیر هستید می توانید بفهمید که من چی می گم بعد از سقوط صدام و مدتی که این جلسات تعطیل شده بود یکبار از یک شورای رهبری که اف ام بود شنیدم اما نمی خواهم اسمش را ببرم چون اسیر و گرفتار است و نمی خواهم زیر فشار برود اما وی می گفت که بغیر از موارد تکی چند نفری هم با برخی نفرات هم ستادی اش و در برابر چشمان همدیگر شاهد صحنه تجاوز مسعود رجوی به چند نفر بوده است

واقعا دریغ و افسوس که فکر نکنم این گونه اش دیگر در هیچ فرقه یا حرمسرائی در تاریخ بتوان یافت که البته من از ذکر جزئیات آن معذورم و خجالت می کشم و او می گفت که فقط جسمش در تشکیلات است و آرزو می کند که همه بمیرند و همه چیز تمام شود اما من از اینجا اگر صدامو می شنوی می گم که این راهش نیست و راه دیگری هم داری فرار و به نظر من رجوی نمی تواند تا ابد از پاسخگوئی در برود و باید پاسخ بدهد که چه کرده است از او سوآل کردم که به شما چی می گفتند وقتی این صحنه را می دیدید گفت که مریم رجوی به آنها گفته است که گیس و گیس کشی کینه و حسودی با هم دارید برای همین این راه حل شدن موضوع است که همگی با رجوی همبستر شوید و مریم می گفته این ملاقات با این شکل و شیوه مسئله حل کن است.

توجیه مریم در تکرار جلسات حوض خاص این بود که مثل نماز و ذکر خدا نغوذ بالله که بایستی تکرار شود “البته نعوذ بالله را من می گویم” همچنین توجیهاتی را برای ما بکار می برد حول فلسفه این حوضها و ملاقاتها ساعتها و ساعتها کار توجیهی و نشست انجام می شد شاید خود شورای رهبری که شاید صدای من را الان بشنوند بدونند که چقدر این نشستها خسته کننده و کلافه کننده بود و شاید خیلی از شما ها که عضو یا رده پائین تری دارید تعجب می کردید از اینهمه این شورای رهبری نشست هست اینها کجا می روند یا چی هست چه نشستی هست یادم هست که در همین مجموعه نشستها رجوی می گفت که نابودی ما فقط در صورت ضربه ایدئولوژیک است و ضربه یعنی ربوده شدن و یا فرار شورای رهبری و فاش شدن اسرار سازمان در واقع اسرار مسعود رجوی چرا که هیچ اندیشه عادیگرایانه ای نمی تواند ذوب ایدئولوژیک شما زنان را بفهمد ببینید که رجوی تجاوز خودش را چگونه کلاه شرعی می گذاشت.من همیشه فکر می کردم که همه اینها فقط برای امتحان و تست است.

تا اینکه خودم با تمام وجود لمس کردم که نه یک پارامتر مهم وجود دارد و آن درغلطیدن مسعود رجوی به سکس و ارضای عاطفی یعنی آنسوی سکه قدرت طلبی و کیش شخصیت رجوی و همینطور این واقعیت که به قول معروف استثمار جنسی آخرین حلقه فروپاشی فرقه است. در همینجا از شماها همه کسانی که صدای من را می شنوید می خواهم که خودتان را از مسیری که آگاه یا ناآگاه یا به هر صورتی در اون قرار گرفتید و دنباله روی این تشکیلات شدید بیرون بکشید و به این مسیر ننگ و خیانت به بنیانگذاران و شهدای این سازمان خود را آزاد کنید از این تشکیلات . موفق و پیروز باشید خدانگهدارتان

بتول سلطانی

Share

پاسخ دهید



بازگشت به بالا


output_nrpmHy
output_nrpmHy

فیسبوکگوگلاینستاگراملینکدینjobتوییتر

  
  job