عربی كردن زبان فارسی

امیر احمدیان، بهرام

امير احمديان، بهرام – از حسنين هيکل پرسيدند چگونه شما پس از پذيرش اسلام زبان خود را از دست داديد و عرب شديد؟ در حالي که ايرانيان پس از اسلام زبان خود را حفظ کرده اند؟گفت: ايرانيها فردوسي داشتيد و ما نداشتيم.

در تابلوي موسسه اي نوشته شده است: «موسسه مالي اعتباري ثامن الحج تحت نظارت بانك مركزي». اگر من اين تابلو را در يك كشور عربي ديده بودم هيچ تعجبي نداشت. اما اينجا ايران است و زبان رسمي آن فارسي است. هر چه در اين تابلو بدنبال يك واژه فارسي گشتم، نيافتم. همه واژگان به كار برده شده به جز واژه بانك (كه لاتين است) عربي است. از اين نوع تابلوها بسيار است.
در اصل پانزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده است: «زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد ولي استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها، در كنار زبان فارسي آزاد است». در سالهاي اخير كوششهاي بسياري براي عربي كردن زبان فارسي مي شود كه ناگفته پيداست كه از روي قصد نيست، بلكه بي توجهي به اين عنصر وحدت بخش (زبان فارسي) است.
در وزارت كشور ستادي به نام «حوادث غير مترقبه» وجود دارد. كدام يك از اين واژه ها فارسي است؟ آيا نمي شد نام اين ستاد فارسي مي بود و نوشته مي شد«ستاد رويدادهاي ناگهاني»؟ چرا به جاي «اياب و ذهاب» عربي از واژگان «رفت و آمد» فارسي بهره نمي گيريم. زبان ما زباني نيرومند و گسترده و ژرف است و از دبستان تا دانشگاه مي توان از آن بهره جست. ولي نمي دانيم چرا از اين توان، بهره بايسته گرفته نمي شود.
زماني بر روي خودروهاي دولتي نوشته مي شد:«اتومبيل خدمت استفاده اختصاصي ممنوع». كدام يك از اين واژگان فارسي بود؟ هيچ كدام. واژه «اتومبيل» لاتين و ديگر واژگان عربي بودند. مي توان دريافت كه در متن«موسسه مالي اعتباري ثامن الحج تحت نظارت بانك مركزي» نيز حتي يك واژه فارسي بكار برده نشده است.
تا پيش از ادغام وزارتخانه ها، وزارتي به نام «بازرگاني» وجود داشت كه نام آن فارسي بود. پس از ادغام، نام وزارتخانه شد «وزارت صنعت، معدن و تجارت». هيچكدام از واژگان بكاربرده شده فارسي نيست. در حالي كه اين نام مصوبه مجلس محترم است. نام اين وزارتخانه فارسي نيست ولي زبان رسمي كشور فارسي است. وزارت امور خارجه، وزارت اطلاعات، وزارت تعاون، رفاه و تامين اجتماعي، همه واژگانشان عربي است. اگرچه وزارتخانه هايي مانند دادگستري، راه و شهر سازي و نيرو فارسي هستند و بسيار زيبا.
زبان فارسي رمز وحدت و هويت ايراني است. بر همگان است تا از اين زبان نگهداري كرده و آن را از ورود واژگان ديگر و بيگانه پاسداري كنيم. در متون رسمي هنگامي كه اعداد ترتيبي بكار برده مي شود مي نويسند: اول، دوم و . . . مي گوييم ما در زبان فارسي «نخست»؛ «نخستين»، «يك» و «يكم» را داريم. اگر مي گوييد «اول» بايد بعد آن بگوييد و بنويسيد«ثاني»، «ثالث» و . . . آيا نمي توانيم بجاي بكار بردن واژه «ثامن الحجج» بنويسيم «امام هشتم». اين واژه به قدري براي مردم شيعه مقدس است كه به آن نيز قسم مي خورند. حالا عده اي پيدا شده اند و مي خواهند زبان فارسي را از ما بگيرند و زبان رسمي كشور را بر خلاف قانون اساسي به زبان عربي تبديل كنند. بيمارستان بقيه الاعظم را نمي توانستيم فارسي كنيم. يا ديگر نامهايي مقدس كه گاهي نهادن آن بر اينگونه جاها اسائه ادبي است بر مقدسات ديني ما. اگرچه نام مكانهاي مذهبي از جمله مساجد بهتر است زيبنده به نام امامان ما باشد. ولي مكانهاي عمومي و گذرگاهها و خيابانها را به نام شخصيتهاي علمي و فرهنگي و هنري بگذارم بهتر است. زبان فارسي زبان علم، دين، عرفان، ادبيات، كلام، منطق و فلسفه است. اگر به متون تاريخي بنگريد مي بينيد كه براي تمام دوره ها و در تمام زمينه ها اين زبان قدرت بيان دارد.
زبان فارسي زباني است كه از يازده سده به اين سوي كاربرد داشته و زنده است و زنده خواهد ماند. اين زبان هويت ماست. سروده هاي رودكي پدر شعر فارسي در يازده سده پيشتر، هنوز هم براي ما فهميدني است. بنگريد:
زمانه پندي آزادوار داد مرا
زمانه چو نكو بنگري همه پند است.
يا در جايي ديگر:
هركه ناموخت از دست روزگار
هيچ ناموزد او از هيچ آموزگار.
مي بينيد كه در اين سروده ها حتي يك واژه عربي بكار برده نشده است. آثار شكسپير كه در حدود 4 سده پيشتر سروده شده است، اكنون بسادگي نمي تواند از سوي انگليسي زبانان خوانده و فهميده شود و بايد به زبان معاصر تبديل شود. چرا ما نبايد اين زبان فارسي را زنده نگهداريم؟ مگر مي شود ايراني بود و زبان فارسي را پاس نداشت؟
اكنون بنگريد كه آن داناي طوس چگونه سخن نغز سروده است:
توانا بود هر كه دانا بود
به دانش دل پير برنا بود
اين سروده سالها در نشان دولتي آموزش و پرورش نهفته بود. در نشان دانشگاه تهران هم آمده است:
مياساي ز آموختن يك زمان.
بنگريد كه اين زبان فارسي چه تواني دارد كه پس از گذشت بيش از هزار سال ما فارسي زبان همچنان آنرا مي فهميم و از آن بهره مي گيريم و برايمان آشناست. چه نيكو بود اگر در فرهنگستان زبان و ادب پارسي هم تعدادي دلسوز گرد مي آمدند و اين رمز هويت ما را بيشتر پاس مي داشتند و كوشش مي كردند. اكنون كه هر نامگذاري براي شركتها و كالا ها و ديگر موارد بايد از سوي اين فرهنگستان نگريسته و سپس اجازه كاربرد داده شود به اين كار نيز دقت لازم داده شود. در راديو و تلويزيون دولتي كه بايد مركز آموزش زبان ملي و محلي باشد، گاهي كارهايي نادانسته رخ مي نمايد كه به زبان رسمي كشور آسيب مي رساند كه اين سازمان را از نقش آموزشي خود دور مي سازد. زيرا اين سازمان مي تواند از اين توان آموزشي خود براي پاسداشت هويت و زبان ملي بهره گيرد و وحدت ملي ما ايرانيان را افزايش دهد.
نگارنده در ديداري كه با خانم ژنرال والنتينا ترشكووا نخستين زن فضا نورد روس در سال 1999 در مسكو در خانه دوستي داشتم، او ياد آور شد كه زبان فارسي را بسيار دوست مي دارد. من از او پرسيدم كه آيا زبان فارسي مي داند؟ گفت نه. او گفت هنگامي كه به زبان فارسي سخن گفته مي شود، آن را زباني آهنگين و موسيقيايي مي يابم و از شنيدن واژگان گوش نواز آن لذت مي برم.
ببينيد ديگران به زبان ما چگونه سخن مي سرايند:
چون چراغ لاله سوزم در خيابان شما
اي جوانان عجم جان من و جان شما
حلقه گرد من زنيد اي روشنان آب و گل
آتشي در سينه دارم از نياکان شما
علامه محمد اقبال لاهوري اين چنان در آتش عشق ما مي سوزد و ما بايد اين زبان را خوب و نيكو نگهداريم. او به زبان فارسي ديوان دارد و شگفت آنكه نتوانست ديداري از ايران داشته باشد. سرود ملي پاكستان به زبان فارسي است. بسياري از انديشمندان و بزرگان علم و ادب و سياست پاكستان به زبان فارسي آشنايي دارند. در بسياري از بناهاي دوره امپراتوري مغول در شبه قاره، اشعار فارسي به خط نستعليق فارسي بر روي كتيبه هاي مرمرين نگاشته شده است. در شهر خيوه در خوارزم در شهرهاي دره فرغانه، در تاشكند و خوقند و بخارا و سمرقند و خجند و دوشنبه و حصار شادمان، در هرات و مزار شريف و كابل و بلخ و لاهور و پيشاور و دهلي و كلكته و دهها شهر و قصبه ديگر، هر جا آثاري معماري است، كتيبه هايي به زبان فارسي دارند. در سراها و كاروانسرا ها و چشمه ها و كاخ امپراتوران عثماني، كتيبه هايي به زبان فارسي و خط نستعليق مي توان يافت. آنگاه براي ما گناهي نابخشودني است كه در مهد زبان فارسي زبان عربي را گسترش دهيم. ياد گيري و آموزش زبان اشكالي ندارد. مي توانيم در مدارس زبان عربي آموزش دهيم زيرا زبان دين ماست، اما نبايد به بهاي از دست رفتن زبان ملي ما باشد كه اين گناهي است بزرگ و بايد در پيشگاه تاريخ پاسخگو باشيم. زيرا مليت ما ايراني و زبانمان فارسي است كه مايه مباهات ما ايراني هاست. ما را به اين زبان مي شناسند. مگر ما عرب هستيم كه برخي ها كوشش مي كنند زبان زيباي فارسي ما را به عربي تبديل كنند؟ هنگامي كه ايراني ها مسلمان شدند، نمي خواسنند عرب بشوند. به همين سبب زبان فارسي و نمادهاي ايراني همچون نوروز پابرجا ماندند و آئينهايي هم چون شب يلدا و چارشنبه سوري و سيزده بدر تا كنون ادامه دارند و زنده اند و جهاني شده اند. برخي ها كوشش كردند اين نمادهاي ايراني را از ميان بردارند. اما چه چيزي مي خواهند جايگزين آن كنند؟
من در عجبم ز كار گلفروشان جهان
زين به كه فروشند چه خواهند خريد؟
از حسنين هيكل سردبير روزنامه الاهرام پرسيدند كه چطور شد كه شما پس از پذيرش اسلام زبان خود را از دست داديد و عرب شديد؟ در حالي كه ايرانيان پس از اسلام زبان خود را تا كنون حفظ كرده اند؟ او پاسخ داد: براي اينكه ايرانيها فردوسي داشتيد و ما نداشتيم.
بسياري از مستشرقين نامدار جهان زبان فارسي را آموخته اند. هنگامي كه آنها مي پرسيد چرا مي خواهند زبان فارسي را بياموزند؟ مي گويند كه آثار نوشته شده به زبان فارسي گنجينه اي از علم و دانش و معرفت است. ما مي خواهيم به اين گنج گرانبها مستقيم دست يابيم و اطلاعات دست اول بدست آوريم.
اكنون مي پرسيم چرا نام جايها و خيابانها و كوچه ها و بوستانها را عربي نامگذاري مي كنيم؟ مگر ما زبان نداريم مگر قانون اساسي ما بر اين نكته تاكيد ندارد كه بايد زبان رسمي را كه همان زبان فارسي است بكار ببريم؟
در گرفتاري ما ايرانيان، اعراب به فرياد ما نخواهند رسيد. ديديد كه چگونه به ما حمله كردند و كشور ما را عراق عرب زبان اشغال كرد و اعراب به ياري عراق شتافتند؟ چرا ما حافظه تاريخي نداريم؟ مگر در كشورهاي عربي نام گذرگاهها و بوستانهاي خود را فارسي مي گذارند؟ كه ما عربي مي گذاريم؟ اعراب هيچ گاه با ما راست نخواهند شد و هميشه ما را به گونه اي ديگر خواهند ديد. آنها هميشه ما را مجوس و عجم و رافضي خواهند خواند. ايران بزرگ و نيرومند خود داراي فرهنگ و تمدن و زبان است. سرايندگان ما و دانشمندان ما با زبان فارسي شهره آفاق هستند. ما نيازي به اعراب نداريم.
در باره جزاير سه گانه ايراني و نام خليج فارس ببينيد چه بازيها كه در نمي آورند. حتي مصر از آن سوي دور دست خليج فارس به ياري ادعاي اماراتي ها برآمده و مي خواهد نام خليج فارس را تغيير دهد. سوريه هم به سبب آنكه عرب است، هميشه از آنها پشتيباني كرده است و نان ما را خورده است و هليم حاج عباس را هم زده است.
شكر شكن شوند طوطيان هند
زين قند پارسي كه به بنگاله مي رود.
در بنگلادش در مراسم مولودي نوزادان، مردم بنگالي زبان اشعار مولانا را به فارسي و از بر مي خوانند، هرچند زبان فارسي را زياد نمي دانند.
چگونه مي توان باور داشت كه زبان فارسي كه زماني زبان دولتي و ديواني سراسر قلمرو جهان ايراني از شبه قاره هند تا آسياي صغير و از ماوراء النهر تا بين النهرين را تشكيل مي داد اكنون جاي خود را به زبان عربي بدهد و زبان و واژگان عربي در ايران اين مهد زبان فارسي، گسترش يابد؟ باور كنيد رمز جاودانگي ما ايرانيان همين زبان است و فرهنگ و تمدن ايراني و آموزه هاي انسان ساز دين اسلام و مذهب شيعه. مجلس شوراي اسلامي بايد به اين امر بپردازد و مفاد قانون اساسي را به مسئولان ياد آوري كند.
افغانستان و تاجيكستان و بخش بزرگي از ازبكستان(سمرقند و بخارا) بما چشم دوخته اند تا به عنوان قلب زبان و ادبيات فارسي و تمدن ايراني آنها را با انتشارات خودمان پشتيباني كنيم. در سفر اخير خود به هرات من شاهد بودم كه زبان و ادبيات فارسي چه نقشي در هويت اين مردم دارد و آنان چگونه از اين رمز جاودانگي پشتيباني و بدان فخر مي كنند. مزار خواجه عبدالله انصاري و مولانا عبدالرحمان جامي و امام فخر رازي همه در هرات در انتظار ماست تا آنها را بازسازي كنيم و بزرگان ادب فارسي را گرامي و زنده بداريم. در تاجيكستان هنگامي كه شهروندان تاجيك ببينند كسي به زبان فارسي ايران سخن مي گويد بدو احترام مي گذارند.
مارتين هايدگر فيلسوف پديدار شناس معاصر آلماني بعداز جنگ دوم جهاني به مردم آلمان گفت: اي قوم آلماني آسوده باشيد. نمي توانند كشور شما را تجزيه كنند و شما را شكست دهند. زيرا شما زبان واحد داريد. قول هايدگر در آن روزگار چندان مهم شمرده نمي شد ولي سالها بعد فهميدند كه او درست مي گفت. قدرت و نفوذ زبان فارسي به قدري است كه بعداز هزار سال هنوز تغيير فاحشي نكرده است. ما هم در ايران اقوام گوناگوني هستيم كه زباني مشترك داريم و اين زبان نشانه روح يگانگي ماست.
بنگريد كه آقاي امير اسماعيل آذر استاد دانشگاه در گفت و گو با روزنامه ايران در 28 آذر 1384 چه مي گويد و چه انديشه در باره نگهداري زبان فارسي دارد:
«تمام فارسي زبانان جهان هم وطن فرهنگي ما تلقي مي شوند و همه داراي هويت ايراني هستند. اتفاقاً اعتقاد قلبي من اين است كه با اولويت بخشي به اين زبان مي توان قدم هاي اساسي برداشت. اگر فردي حماسه فردوسي جوش و خروشي بر جانش نيفكند و تلألوي عرفاني ديوان شمس او را متحول نكند و غزل حافظ اعماق وجودش را تسخير نكند، عَلم دولت نوروز او را به ياد صحرا نيندازد و زيارت عاشورا حس پايمردي را در او محكم نكند، هويتش را باخته است. زباني كه فرهنگ و هويت ما از آن ريشه مي گيرد روزگاري از كرانه هاي غربي قسطنطنيه تا سواحل شرقي درياي چين و از فراز ماوراء النهر تا اعماق دكن قلمرو قدرتش بود. ابن بطوطه در درياي چين غزل سعدي را مي شنيد و سيد اسماعيل جرجاني در ولايت خوارزم ذخيره خوارزمشاهي مي نوشت و مولوي در قونيه روم بانگ «شمس من خداي من» سر مي داد و امير خسرو دهلوي به تقليد نظامي گنجوي خمسه مي سرود و به شعر حافظ شيراز سيه چشمان كشميري و تركان سمرقندي دست فشاني مي كردند و پاي مي كوبيدند. شهريار هند با آن همه سرزمين ها و ذخاير فراوانش، شاه خوارزم با جلال و جبروتش، اميران نامدار ساماني با آن همه فرهنگ پروري، همه و همه پشتيبان اين فرهنگ بودند. اكنون از آن امپراتوري زبان و فرهنگ فارسي، افغانستاني مانده و قطعه اي به نام تاجيكستان و اين است كه وظيفه ما را نسبت به حراست از هويت و فرهنگمان سنگين تر مي كند».
با نگاهي به متن اساسنامه بنياد سعدي كه عهده دار گسترش زبان فارسي شده است مي توان دريافت كه بيش از نيمي از واژگان بكار برده شده در اين اساسنامه عربي است.
در ماده يك اين اساسنامه آمده است:
به منظور تقويت و گسترش زبان و ادبيات فارسي در خارج از کشور و ايجاد تمرکز، هم‌افزايي و انسجام در فعاليت‌هاي مرتبط با اين حوزه و بهره‌گيري بهينه از ظرفيت‌هاي موجود کشور، بنيادي به نام «بنياد سعدي» تأسيس مي‌شود تا براساس اهداف، سياست‌ها، راهبردها و ضوابط حاکم بر روابط فرهنگي بين‌المللي جمهوري اسلامي ايران، مديريت راهبردي و اجراي فعاليت‌هاي آموزشي، پژوهشي، فرهنگي و رسانه‌اي را در حوزه گسترش زبان و ادبيات فارسي در خارج از کشور با هماهنگي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي عهده‌دار شود.
تبصره ـ سياست‌ها و راهبردهاي فرهنگي مصوب شوراي عالي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در عرصه بين‌الملل، مناطق و کشورهاي مختلف جهان براي فعاليت‌هاي بنياد سعدي و نمايندگي‌هاي آن در خارج از کشور، لازم‌الاتباع مي‌باشد.
ببينيد در نوشتاري اين چنيني چندين واژه فارسي وجود دارد. نسبت آن به عربي چند درصد است؟
به همين سبب نوشتن يك متن اداري به زبان فارسي در اسناد رسمي دشوار مي نمايد. براي نمونه به دفترچه بيمه خدمات درماني نگاهي بيافكنيم. در پشت صفحه نخست آن نوشته شده است:«قابل توجه بيمه شدگان گرامي: دفترچه به منزله پرونده و حاوي سوابق محرمانه پزشكي شما مي باشد. استفاده كننده از اين دفترچه منحصرا صاحب مشخصات مندرج در صفحه اول دفترچه مي باشد. استفاده سايرين از دفترچه شما منجر به اخذ دو برابر خسارت وارده خواهد گرديد.» ببينيد زير واژگان عربي خط كشيده شده است. آيا اين متن فارسي است؟
اكنون به متن زير بنگريد:
«به شهري رسيديم كه آنرا اسوان مي گفتند و بر جانب جنوب اين شهر كوهي بود كه رود نيل از دهن اين كوه بيرون مي آمد و گفتند كشتي از اين بالاتر نگذرد كه آب از جاهاي تنگ و سنگهاي عظيم فرو مي آيد. و از اين شهر بچهار فرسنگ راه ولايت نوبه بود و مردم آن زمين همه ترسا باشند». اين نوشته بخشي از از سفرنامه ناصر خسرو قبادياني است كه در سال 430 هجري قمري (حدود هزار سال پيشتر از اكنون) نوشته شده است. با نگاهي به اين نوشته درمي يابيم كه بزرگان ما چگونه فارسي مي نوشتند ما چگونه مي نويسيم. اگر واژگان فارسي آن شمارش شود نسبت آن از واژگان فارسي متن هاي اداري كنوني ما بسيار بيشتر است.
در پايان چند نمونه از متن هاي فارسي از نوشته هاي بزرگان ايران زمين آورده مي شود:
– تا تواني بر مردمان نکويي کن، زماني بر دهد (قابوس نامه سده پنجم)
– چه بزرگان بوده اند، و همگان برفته اند و از ايشان نام نيکو يادگار مانده است(تاريخ بيهقي، سده پنجم)
– اول بايد دانست که در هر اقليمي از اقاليم جهان مردم شهر نشين و ده نشين و صحرا نشين عليحده بوده و هستند و علي الخصوص در ولاياتي که مرغزار باشد و علف چهارپايان بسيار و از عمارات و سواد دور، صحرا نشين زيادت باشد(جامع التواريخ، سده هشتم)
– ايامي در اين انديشه بسر کردم و بامزاج بهانه جو و طبع سرکش در کشاکش بودم، عاقبت راي دوربينم بدين قرار يافت که رموز احوال گرامي اين آراينده ديهيم خسرواني را بي آنکه بسلاست عبارات و الفاظ مناسب و آراستگي لفظ و معني مقيد باشم بطريق مسوده بقيد کتابت درآورده در دفتر انديشه و آمال ثبت نمايم(تاريخ عالم آراي عباسي، سده يازدهم)
در اين باب سخن بسيار است و درد فزون. آنچه گفته آمد هشداري بود به ميهن دوستان و جوانان باشد كه در نظر آيد.

Share

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



بازگشت به بالا


Greenmatech
Iran
output_nrpmHy
Iran
notruf

 

فیسبوکگوگلاینستاگراملینکدینjobتوییتر