آیا صادق هدایت همجنسگرا بود؟

بهروز افخمی در شبکه سه عنوان کرد که صادق هدایت یک همجنس گرای منفعل بوده است ،‌ او همچنین گفت که  روشنفکران و هوادرانش این موضوع را سانسور کرده اند دلیل اینکه در داستان های او زن ها رقت انگیز یا نفرت انگیراند همین است !

او در این باره دلیلی ارائه نکرده است

( «راز شهرت صادق هدایت»)
در سال ۱۳۴۲، کتابی به نام «راجع به صادق هدایت، صحیح و دانسته قضاوت کنیم» در ۴۳۶ صفحه، به قلم هوشنگ پیمانی منتشر شد. در صفحه ۱۵ این کتاب آمده است که هدایت، بعد از استمناء، که جزو اعتیادات او بود، … خود را در شیشه می ریخته، و با اندازه گیری روزانۀ آن، به عنوان تلف ومحکوم کردن نسل، لذت می برده است.
من اصل این کتاب را در اختیار ندارم؛ و نمی دانم سند این مدعا چیست. اما این را به خاطر دارم که در زمان نوجوانی ما( دهۀ ۱۳۴۰) ابتلای صادق هدایت به استمناء، از اقوال رایج و مشهور در جامعه بود. ضمن آنکه در همان زمان، در مقاله¬ای که متاسفانه نام آن، نویسنده و نشریه ای را که این مقاله در آن چاپ شده بود به یاد نمی¬آورم خواندم که، صادق هدایت، در پاسخ کسی که از او پرسیده بود چرا ازدواج نمی¬کند، گفته بود: «من با پنج تا انگشت دستم ازدواج کرده ام.» که نویسندۀ آن مقاله هم، این را نشانۀ ابتلاء او به استمناء، در سراسر عمر، ذکر کرده بود.
در مورد اینکه این گفته نیز صحیح است یا نه، فعلاً من نمی توانم قضاوتی کنم. منظورم از ذکر این دو نمونه هم، این بود، که چنین شهرتی، در دوران قبل از انقلاب اسلامی واستقرار نظام جمهوری اسلامی در کشور، در سطح وسیعی، در مورد صادق هدایت، وجود داشت.
اما این را که هدایت در کل شخصی نامعتقد به اخلاقیات و در مسائل جنسی دچار انحرافهای قابل توجه بوده، چیزی است که خواسته یا ناخواسته، در گفته¬ها و نوشته¬های دوستان خودِ او درباره¬اش نیز، نمود یافته است.
احمد فردید، به طور سربسته و با رعایت عفت کلام، در این باره گفته است:
در مسائل جنسی بیمار بود؛ بیماری او هم معجونی از عادات منحرف خودمانی بود که با ادبیات جنسی میان دو جنگ و بد آموزی هایپسیکانالیستها به نحو ناپسندی در هم آمیخته بود.
در مجالسی که ما با هم داشتیم بیشتر گفت وگوها در اطراف اسافل اعضا دور می¬زد. باور کنید در آن مواقع که با هدایت و جمع او معاشرت داشتم، هر وقت پای اقوال و اعمال جدی جنسی و به تعبیر خودش «عیش وعشرت» به میان می¬آمد، من وچند تن دیگر از آشنایان او، بیگانه به شمار می¬آمدیم.
جلال آل احمد نیز، در مقالۀ مشهورش راجع به بوف کور، به طور سربسته، به انحراف اخلاقی هدایت، اشاره کرده است:
خودِ میرای هدایت نشست و مسخرگی کرد و رو پوشاند و متلک گفت و به آنچه هرزه-تر بود دست زد و آن قدر به ابتذال گرایید که حتی ابتذال را هم به ستوه آورد.
استفاده از تعابیری همچون «بیماری جنسی»، «عادات منحرف خودمانی که با ادبیات جنسی میان دو جنگ و بدآموزی¬های پسیکانالیستها به نحو ناپسندی در هم آمیخته بود» از سوی فردید، یا «به آنچه هرزه تر بود دست زد و آن قدر به ابتذال گرایید که حتی ابتذال را به ستوه آورد»، از سوی جلال آل احمد، خاصه اگر این سخنان را، با چند مورد مشابه دیگر نقل شده راجع به او از سوی دیگر دوستانش یا مندرج در اثرش، در کنار هم بگذاریم، می تواند به گرایش هدایت به استمناء و همجنس گرایی دلالت کند.
برای نمونه، راوی «بوف کور»، که چه دوستان صمیمی وچه مخالفان هدایت، شخصیت او را، در بسیاری از موارد، دارای شباهتهای قابل توجهی با شخصیت خود هدایت می¬دانند، گرایشی همجنس¬بازانه نسبت به برادر زنش که پسر بچه¬ای است دارد:
او، یک بار وقتی به در خانۀ پدر زنش می¬رود، به شکلی شهوانی، لبهای برادر زنش را، که پسر بچه ای است، می بوسد:
در همین وقت دیدم پدرش آن پیرمرد قوزی که شال گردن بسته بود، از در خانه بیرون آمد. بی آنکه به طرف من نگاه بکند رد شد. بریده بریده می خندید، خنده ترسناکی بود که مو را به تن آدم راست می¬کرد و شانه¬هایش از شدت خنده می¬لرزید. از زور خجالت می¬خواستم به زمین فرو بروم.
حسن قائمیان، دوست صمیمی صادق هدایت از دوران جوانی، به اقرار فرزانه، مشهور به غلام¬بارگی(بچه بازی) بوده است:
چون شنیده بودم که اهل غلام¬بارگی است خیلی بدبین شدم و به این جهت جرئت کردم و از او پرسیدم :
فرزانه، در عین انگار وجود رابطۀ همجنس¬بازانه میان هدایت و خودش، شهرت هدایت به این موضوع را در زمان حیاتش، تاًیید کرده است. به گونه ای که عده ای، رابطۀ صمیمانۀ هدایت سن وسالدار با فرزانۀ جوان را، در ارتباط با همین موضوع تفسیر کرده بوده¬اند:
یا از آن مبتذل¬تر و پست¬تر: «هدایت بچه¬باز است؛ حالا بند کرده به فرزانه.»
رفیقی داشتم به اسم پرویز مؤید عهد؛ طراح، کاریکاتوریست، آرشتیکت لایق. ولی در عالم حسادت و کوته بینی بیمار آلود. به حدی که این بهتان را به صورت کاریکاتور وقیحانه ای کشید و دست به دست گرداند؛ بدون اینکه دوستان مشترک ما، اعتراض بکنند .[دقت شود!]
بعد از مدتی آشنایی، منتظر فرصتی بودم تا موضوع غلام¬بارگی را با [: هدایت] در میان بگذارم. وتصمیم داشتم که حتی گوشه وکنایه¬هایی را که در این باره به او می¬زدند برایش نقل بکنم.
ـ عقیدۀ شما راجع به هموسکسوئالیته[:همجنس¬گرایی] چیست؟ چه فکر می-کنید؟ [هدایت:] بنده چه فکر می¬کنم؟ از شکسپیر گرفته تا خواجه… همه¬شان این کاره بوده اند. حیوانات هم این کاره¬اند: سگ، خر، … طبیعت اینجوری است. گیرم در اینجا[:ایران] معنی همه چیز عوض می¬شود. اینجا طبیعت هم تغییر ماهیت می¬دهد. مردها برای اینکه جلو سر و همسر مرد حساب بشوند؛ خودشان را می¬زنند به بچه بازی.
Selection naturelle غیر از عشق است. برای مردهای اینجا، بنداز، مردی حساب می¬شود. هیچ لاتی نیست که ادعای بچه¬بازی نکند. Viol می-کنند، اسمش را می¬گذارند نظر بازی. آن وقت، آنهایی¬شان که اصولاً بیولوژیکمان biologiquement این کاره¬اند، جانماز آب می¬کشند. حال اینکه نظر بازی همیشه رواج داشته. زیبایی هزار ویک جور فسق و فجور دارند و جانماز آب می کشند. ولی وای به وقتی که بشنوند نوابغ همه سکسوئل بوده¬اند… همه¬شان می¬خواهند ادای اسکاروایلد و ژان کوکتو و ژید را در بیاورند.
[…] آدمیزاد همه جور هست. مثل حیوانات. گیرم واسۀ آدم عامی، جز آنچه اخلاق یادشان داده، چیزی وجود ندارد.
هدایت، یک بار فرزانۀ جوان را، به کابارۀ مادام آرتور در محلۀ پیگال پاریس می برد؛ که در آن، مردان با لباس و آرایش زنانه، از مشتریان پذیرایی می¬کنند.
هدایت در وصف آن کاباره، به فرزانه می¬گوید:
اینجا جای هر کسی نیست. مثل مونتانی سنت ژنویر، جای آدمهای وارد است.
و فرزانه، در توصیف دیده¬هایش از آن کاباره، آورده است:
آدمهای وارد؟ مونتانی سنت ژنویر؟ در آنجا هیچ نوع آداب و رسوم اخلاقی مراعات نمی شد. آزادی کامل، در حدی که به آزادی دیگران لطمه نزند، مبنای محیطش بود.
نه تنها مشتریان از هر طبقه و صنفی بودند، از نقاش گرفته تا سمار و دانشجو، بلکه هنر پیشگانش هم، در حاشیۀ کار هنر پیشگان سرشناش، خودنمایی می کرد. در آنجا زنهای همجنس باز، مردهای همجنس باز، عشاقِ در پی محیط هیجان انگیز، عیاشان و مردم معمولی، مشتریانش را تشکیل می دادند.
برقراری ارتباط جنسی با زنان بدکاره وغیر آن، که در زمان زندگی هدایت و پس از آن، تا زمان پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی در کشور، از نظر دوستان و حتی منتقدان ومخالفان هدایت ویا خودش، امری قبیح و انحراف جنسی به شمار نمی¬آمد؛ تا بابت آن، بر او خرده بگیرند، یا از آن بیان آنها شرمسار باشند. یکی از خاطراتی که هدایت، در این باره، برای فرزانه تعریف کرده، این است:
چند شب پیش که برای جهالت به اینجاها آمده بودم، یک ضعیفه جلوم را گرفت. جوان و خوشگل بود. مرا برد تو یک اتاق هتل، رختش را نیمه کاره کند وهر چه اصرار کردم پستان بندش را در بیاورد، قبول نکرد و من هم حوصله ام سر رفت، خاک تو سری نکرده پولش را دادم و آمدم بیرون. زنک خیلی تعجب کرد و از کارم سر در نیاورد.
ـ چرا هیچ کاری نکردید؟
ـ اگر بنا باشد که آدم با کت و شلوار بندار کند چه مزه ای دارد؟… آن هم با یک ضعیفۀ لگوری!
یک مطالعه سراسری در آثار، گفتار و زندگی هدایت، بیانگر آن است که وی، در کل، در ایجاد یک ارتباط جنسی موفق با زنان، دچار مشکل بوده است.
شاید نخستین کسی که به درستی متوجه این موضوع شد و به صراحت به آن اشاره کرد، جلال آل احمد، در نقدش بر بوف کور بود.
آل احمد، با بررسی مجموعه مطالبی که در این اثر، در مورد ارتباط ناموفق جنسی راوی با زنش(لکاته) آمده است، چنین نتیجه گرفت که راوی این داستان(در واقع، خودِ صادق هدایت) در روابط جنسی خود با همسرش[:زنان]، دچار مشکل و ضعف است. و علت آن هم کینه ونفرت او نسبت به مردم عادی(به تعبیر خودش: رجاله ها) هم، همین است که آنها، به عکس او، دراین مورد، مشکلی ندارند و موفق اند.
آل احمد، خاصه یا اشاره به این جملۀ راوی بوف کور که می گوید «ران، ساق پا و میان تنم یک حالت شهوت انگیز نا امید داشت»، اظهار داشته است:
آیا همین جملۀ بیان کننده، برای نشان دادن علت این همه بیزاری از رجاله ها که خوب جماع می کنند و به این علت خوشبخت اند، کافی نیست؟
هدایت که میان تنش یک «حالت شهوت انگیز ناامید دارد و در روی زمین برای همیشه از عشق محروم مانده است، ناچار به تمام آنهایی که جماع می کنند و دنبال شهوت می روند و از این رو خوشبخت اند، کینه می وزد. و روشن کننده تر، شادی بیرون از حسابی است که پس از کوچک ترین موفقیت در روابط جنسی به او دست می دهد.
کلید گشایندۀ ابهامهای بوف کور را، باید در همین مسئله جست.
هدایت گرچه در مورد آن برخورد با زن روسپی پاریسی، علت نزدیکی نکردن خود یا او را، مخالفت زن یا خواست خود، مبنی بر بیرون آوردن سینه بندش ذکر می کند. اما برخی نشانه های دیگری در آثارش، بیانگر آن است که این مشکل او ظاهراً عام است؛ و از جایی دیگر سرچشمه می گیرد.
محمد علی همایون کاتوزیان از دوستداران هدایت در این باره، نوشته است:
[هدایت] فی الواقع در دو تا از نامه هایش به مینوی (مربوط به سالهای ۱۳۱۲ و ۱۳۱۵)، به طور سر بسته از روابط گهگاهی خود با زنان روسپی می نویسد. از سوی دیگر، هیچ یک از شخصیتهای عمدۀ روان داستان های او، روابط عادی و خوشی با زنها ندارند؛ وهر وقت با زنی تنها می مانند، به این یا آن بهانه، از شرم می گریزند.
در «زنده به گور»، روزی که قرار است راوی، دوست دخترش را برای نخستین بار به اتاق محل سکونتش ببرد، به دلایل مجهول، پشیمان می شود.
در «آینه شکسته»، راوی، دوستی خود را با دختر پاریسی، به بهانه ای واهی، به هم می زند.
در «مردی که نفسش را کشت»، مردِ خلوت گزین، هیچ رابطۀ نزدیکی با زنها نداشته است. تا شبی یک روسپی را به خانه می برد. ولی بعد، خود را می کشد.
در «صورتکها»، مرد وزن، که به نیت همخوابگی روانه شهری دیگر می شوند، پیش از رسیدن به مقصد، در تصادف اتومبیل می میرند.
در «بن بست»، مرد با دختر خالۀ خود ازدواج می کند. لیکن قبل از شروع روابط زناشویی، به دلیل واهی، به هم می خورد.
در «س. گ. ل. ل.»، مرد، دعوت زن به همخوابگی را، جداً رد می کند. و بهانه اش این است که عاشقِ خودِ عشق است.
ادامه دارد.

ماخذ: اقلیم نقد شماره ۱۱.

Share

دیدگاهتان را بنویسید

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.



بازگشت به بالا


Greenmatech
Iran
output_nrpmHy
Euratra
Iran
notruf

 

فیسبوکگوگلاینستاگراملینکدینjobتوییتر